و باز هم مختار نامه   

چند قسمتی است که ساخت موسیقی های میانی سریال را سپرده اند به بهزاد عبدی.

ایشان با توجه توجه به تحصیلات عالیه موسیقی که دارند میشد حدس زد ساخته هایشان

از انسجام و قوت بسیار بیشتری برخوردا رباشد که همینطور هم هست.

گرچه همچنان تیتراژ اول و آخر همان ساخته امیر توسلی است و وقتی شما ساخته های 

بهزاد عبدی را شنونده هستید در دل میکویید کاش موسیقی تمام سریال را به ایشان

میسپردند تا به انداره خود سریال از قوت و قدرت بهره می برد.

اغلب دوستان آهنگساز فعال در ایران(منظور موسیقی مربوط به تصویر است) از ذهن

پیچیده در نوشتن موسیقی برخوردار نیستند...اغلب ملودی سازان پرقدرتی هستند

اما در تنظیم بسیار ضعف دارندو از آنجایی که روحیه تک روی در ما بسیار زیاد است

حاظر نیستیم ما را به عنوان فقط ملودی ساز بشناسند.

تصور بفرمایید اگر تیتراژ اول و آخر سریال را برای تنظیم به بهزاد عبدی میسپردند چه

موسیقی قوی و هیجان انگیزی داشتیم....اما اکنون چنین نیست.

در هر حال با یک مقایسه اجمالی به خوبی معلوم میشود که همین چند قسمت

که ساخته های بهزاد عبدی را در بر داشت چقدر تصاویر محکم تر و پربار تر به نمایش

درامدند با کمک موسیقی عالی ایشان.

 

لینک
یکشنبه ۱٩ تیر ،۱۳٩٠ - بهمن روشنی

   مختار نامه_امیر توسلی   

خب...سریال مختار هم مدتیست پخشش شروع شده.نکات خوبی در ین سریال دیده

میشود.بازی های یکدست و روان...مخصوصا بازی های فریبرز عرب نیا و فرهاد اصلانی و

البته رضا کیانیان....هنوز قسمتهای بعدی پخش نشده تا از بازی های دیگران لذت ببریم.

فیلمبرداری و نور پردازی مناسب...میزانسنهای بی نقص...و اما موسیقی.

خب برای چنین سریالی شخصا انتظار موسیقی وزین تر و ارکسترال تری رو داشتم.

آنچه در نظر اول در موسیقی به گوش میرسد تمهای احساسی و بدون مرکزیت است.

هر تمی به تنهایی گوش نواز است و گاه نزدیک به تنظیمهای پاپ میشود...اما دارای

تم مرکزی نیست که باقی تمها از آن نشات گرفته باشد.شاید تنها مرکزیت آن وام گرفتن

از آواز دشتی از مشتقات دستگاه شور باشد.

تنظیم ها ساده هستند...پیچیدگی و وزن لازم را برای چنین سریالی ندارند.البته ازتلاش

آهنگساز غافل نیستم...اما بسیار بهتر از این چیزی که الان میشنویم میتوانست عمل

کند.این مشکل در بین آهنگسازان ایرانی عمومیت دارد(تنظیم و ساخت ملودی برای

 موسیقی های غیر ایرانی)...من البته جناب احمد

پژمان را جدا از این عمومیت میکنم.که ایشان استاد هستند در تنظیم کارهای ارکسترال

و عظیم.

منظور این است که برای یک چنین سریالی با تم محوری عاشورا و قیام حسینی

میشد وقت بیشتری گذاشت تا موسیقی آن پربار تر و منسجم تر از این چیزی باشد

که شنونده اش هستیم.

تنها مورد بسیار عالی..لالایی است که در موسیقی تیتراژ انتهایی و بخشهای دیگری

از سریال شنیده میشود.این لالایی بسیار تاثیر گذار است...صدایی خاص که حزنی

خاص و غریب در آن نهفته هست.اما به سادگی از آن استفاده شده.میتوانم بگویم

بنوعی حیف و میل شده.میتوانست همین گویش خاص تم مرکزی موسیقی کل سریال

باشد و آهنگساز واریاسون هایی بر مبنای آن بنویسد.که تلاش شده برای این مهم...

اما آنقدر کوچک و محدود است که انسجام لازم را ندارد.

 

لینک
سه‌شنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸٩ - بهمن روشنی

   نواهای گمشده   

نزدیک به یکسال میشود که فیلمی با عنوان نواهای گمشده به کاگردانی علیرضا قاسم

خان و موسیقی و روایت حسین علیزاده وارد بازار شده....این فیلم مستند قرار بوده

روایت تاریخیی باشد از سازهای فراموش شده ایران باستان و نغمه و آواهای آن دوران.

 

طبیعیست که نام حسین علیزاده هر فرهیخته و علاقه مند به موسیقی را ترغیب به

خرید و دیدن این فیلم میکند.و انتظار میرود شاهد دیدن فیلمی تحقیقاتی وآموزشی

راجع به وضعیت موسیقی در دوران باستان باشد....اما.....هرگز چنین نمیشود.

 

کل این فیلم که زمانش نیز کوتاه است شامل تصاویرزنان و مردان رقصنده یا آواز

خوان حک شده بر روی ظروف نقره و سفالی آن دوران و پیکره های سفالی و مفروغی

این چنین است که متنی بسیار مبتدی و بدون عمق لازم آن را همراهی میکند.

 

نه شاهد بازسازی سازهای آن دوران هستیم....نه نوا و آواهای لااقل بازسازی شده آن

دوران را میشنویم....نه شنونده یک متن محکم و زیبا هستیم...و در کل شما فیلمی را

میبینید که متاسفانه از نگرش و عمق لازم برخوردا رنیست...اطلاعات دقیق و درستی

حتی در اندازه کتابهای دبیرستانی نیزبه شما داده نمیشود و بنظر میرسد فقط از اسم و

وجهه هنری حسین علیزاده سو استفاده شده برای به تصویر کشیدن یک فیلم بسیار

 سطحی و کم مایه.

لینک
چهارشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٩ - بهمن روشنی

   شهر بدون آسمان_آنکیدو دارش   

در مورد این نمایش میتونم بگم داستانی یک خطی و ساده اما اجرایی تقریبا

پیچیده.تمام تلاش کاگردان برای پیچیده کردن داستانی که توان پیچیدگی ندارد بجایی

نرسیده بود.ما شاهد اجرایی بی حال و خسته کننده بودیم.وقتی داستان خمیر مایه

لازم رو برای درگیر کردن فکر و ذهن تماشاگر ندارد با هر ترفندی روی صحنه نیز نمیتوان به

عمق رسید.اصلا عمقی در کار نیست.این نمایش به کاگردانی کیومرث مرادی در سالن

چهارسوی تاتر شهر اجرا رفته.

موسیقی و طراحی جلوه های صوتی کار آنکیدو دارش هستش که به پیروی از عمق

بخشیدن به ماجرایی سطحی تمام تلاش خودش را برای مینی مال کردن فضای صوتی

انجام داده بود.اما جز خستگی و رخوت بازتابی نداشت.موسیقی به درستی در راستای

خواست کارگردان انجام وظیفه کرده و پیوندی خوب با طراحی صحنه دارد اما تلاشی

بیهوده است برای حرکت به زیر لایه های متنی که عمق ندارد.همین تلاش موجب دور

شدن تماشاگر از اجرا میشود.طراحی صوتی بخوبی با فضای سرد و دلگیر صحنه هم

 خوان است.موسیقی در تمام قسمتهایش همراه با این اتمسفر به شدت سرد و خفه

کننده است.استفاده از تمی که شامل دو نت یا سه نت بیشتر نیست که شاید حتی

 نتوان نام تم را بر آن نهاد ذهن تماشاگر را راکد و تیره میکند.هیچ امیدی در موسیقی

نیست همانطور که در متن و اجرا نمیبینیم.

لینک
سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٩ - بهمن روشنی

   رویای بارانی_فرشید اعرابی   

رویای بارانی نام نمایشی است به کاگردانی پرستو گلستانی و

نویسندگی جعفر مهیاری در تالار هنر در اجرا میشود.نمایشی است

مخصوص کودکان با تمی ضد جنگ.

طراحی صحنه ساده و کارامد_استفاده خوب از نور_بازیهای روان_انتقال

راحت مفاهیم به بچه ها را میتونیم از نقاط قوت نمایش بدونیم.اما تنها

نقطه ضعف این نمایش  بخش موسیقی آن بود که به جرات برای کودکان

ساخته نشده بود.گرچه آهنگساز نمایش_ آقای اعرابی_سعی در

استفاده بهینه و ارکستراسیونی ساده داشته اما ملودیهای نه چندان

روان و هارمونی قدری پیچیده توان ارتباط کودکان با موسیقی را تقریبا

سلب کرده بود.موسیقی کودک معضل همیشگی نمایشهای مخصوص

کودکان بوده.اغلب آهنگسازان سعی در نوشتن موسیقی سخت

و ملودیهای غیر روان برای این نوع از تاتر را دارند که در بخش ارتباط

با مخاطب دچار اشکلات فراوان میشود.اغلب یادمان میرود که با چه

نوع مخاطبی سروکار داریم.ذهن کودکان ساده و بی الایش است

و چنین موسیقیی نیز طلب میکند.

درانتها باید از طراحی خوب و ساده پوستر و بروشور نیز یاد کرد که

خیلی روان مفهوم کل نمایش را در یک طرحی ساده و خلاقانه

به نمایش گذاشته بود.

لینک
جمعه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٩ - بهمن روشنی

   به رنگ ارغوان_فردین خلعتبری   

به رنگ ارغوان ساخته 6 سال پیش حاتمی کیا بالاخره اکران شد.فیلم نقاط قوت فراوانی دارد و یکی از این نقاط موسیقی خوب آن است.گرچه مطمئنم اگر قرار بود در شرایط حال این فیلم ساخته میشد قطعا موسیقیش تغییراتی میکرد با توجه به تجربیات خوبی که خلعتبری در این سالها کسب کرده.

اتمسفر غالب موسیقی فضایی هام گونه هست و این فضا بستریست برای سلوهای گاه گداری نی.موسیقی بافت پیچیده ای ندارد اما دارای ابهام است.اما این ابهام مانع شفافیت آن نیست.گرچه خلعتبری از فیلتر اکو برای حضور ساز نی بهره خوبی برده تا بر ابهام اتمسفر بیافزاید. روایط موسیقی از ماجرا روایطی یکدست است.ما در کل موسیقی شنونده ملودی خاصی نیستیم.به نظر میرسد بافت موسیقی بیشتر به سمت موسیقی افکتیو گرایش داشته باشد.در برخی جاها شنونده هارمونی چهار صدایی و گاه آکوردهای کاسته و افزوده هستیم.این حرکت آکوردی البته در بینابین آکوردهای سه صدایی و سر راست گاه گداری سرو کله شان پیدا میشود و البته به گونه چیده مانشان صورت پذیرفته که ناگهانی و آزار دهنده به گوش نمیرسد.

در کل موسیقی راوی مناسبی برای بافت کلی فیلم و اتمسفر آن است.اصلا ازار دهنده نیست و تقریبا شنیده نمیشود و به خوبی بیننده را تا انتهای فیلم همراهی میکند.

لینک
دوشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸۸ - بهمن روشنی

   تردید(علی صمد پور)   

تردید.فیلمی به کاگردانی واروژ کریم مسیحی دستیار و شاگرد مسلم بهرام بیضایی که به خوبی ردپای نوع سینمای بیضایی رو میشه در آثارش دید.همینطور همین اثر اخیرکه به تازگی موفق به دیدنش شدم.

فیلم برداشت مستقیمیست از نمایشنامه هملت شکسپیرکه از اواسط فیلم کاملا به این نمایشنامه و تشابه کاراکترهای متن شکسپیربا شخصیتهای فیلم اشاره مستقیم میشود.گرچه تایم طولانی فیلم و ریتم کندش از اواسط فیلم از جذابیت فیلم میکاهد اما بازیهای خوب و فیلم برداری قابل قبول تا حدی این کندی روند فیلم فیلم را جبران میکند.

موسیقی فیلم شروع خوب و پر ابهام و تاثیرگذاری دارد.به گونه ای فرم مرثیه دارد.آرپژ پیانو بر زمینه ای که زهیها درست کرده اند و لختی بعد بادیهای مسی تمی کوتاه و مرثیه گونه را مینوازند و در ادامه همین تم با حضور پر و قدرتمند زهیها تقویت میشود.موسیقی خلاصه و موجز و فشرده است اما در ادامه و در طول فیلم تا انتها این موجز و فشردگی جایش را با زیاده روی و کلی گویی عوض میکند.

مهمترین ضعف موسیقی نداشتن تم مرکزی و جذابیست که باعث پیوند صحنه ها و کاراکتر های فیلم با هم بشود.مهمتر آنکه این فیلم برداشت واضحیست از هملت شکسپیر اما موسیقی نه فاخر و اراسته است و نه برای هر شخصیت تمی ساخته شده.خیلی جاها کلا شیرازه امور از دست آهنگساز بدر رفته و باعث شلوغی بیش از حد موسیقی شده است.

آهنگساز سعی داشته ضعف نبود تم مرگزی را با هارمونی دیسونانس و استفاده از هفتمها و دومهای بزرگ و کوچک جبران کند که همین امر بر شلوغی بیش از حد موسیقی افزوده و بار ابهام بسیار بزرگی را بر فیلم تحمیل کرده و عاجز ازورود به لایه های زیرین فیلمنامه شده است.موسیقی همان چیزی را بیان میکند که تصویر به وضوح به رخ میکشد و این ضعف اساسی برای آهنگساز است.

لینک
چهارشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸۸ - بهمن روشنی

   نیش و زنبور_بهمن سپهری شکیب   

نیش و زنبور فیلمی است در قالب کمدی و جزو کمدی های بی سر ته و نامفهوم با شوخیهای بیمزه نیست.میشه گفت یک کمدی خوش ساخت است.موسیقی این فیلم نیز به درستی بار کمیک فیلم رابه دوش میکشد.بازی با اصوات.رنگ آمیزی نا معقول.ترانهای رپ با اشعار کمیک.همراهی مضحک وکال با موسیقی.ورود و خروج درست موسیقی.خلاقیت در استفاده از مناطق صوتی سه تار و ترکیبش با سازهای موسیقی راک.استفاده درست از بازی سکوت و نت بوسیله سازهای کوبه ای.

همه این موارد باعث هماهنگی موسیقی با حس و حال فیلم شده است.

 

لینک
چهارشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸۸ - بهمن روشنی

   محاکمه در خیابان(فرزین قره گوزلو)   

آخرین فیلم مسعود کیمیایی هم اومد که سیاه سفید فیلم برداری شده.با طرحی از اصغر فرهادی و فیلم نامه مسعود کیمیایی.چندین سال است که فیلمهای ایشان به شدت افت کیفیت دارند.بنظر میرسه حرف جدیدی برای گفتن نداشته باشند.همان مضمون رفاقت و عشق و.......با همان دستمایه 40 سال پیش.خب کاری به این بخش ندارم.میرم سراغ موسیقی فیلم.که همیشه بهتر از خود فیلم از آب درامده.

این دومین فیلمی است فرزین قره گوزلو برای کیمیایی موسیقی میسازد.در این فیلم همخوانی بیشتری را بین تصاویر با نوع موسیقی مشاهده میکنیم.استفاده از درام و گیتار باس و الکتریک رنگ و بوی بهتری به حس و حال تصاویر بخشیده.فضای موسیقی سرگردان بین موسیقی ارکسترال و سبک پاپ است.و البته این سرگردانی همخوانی بهتری با مضمون فیلم دارد.البته علاقه بی حد کیمیایی را به موسیقی منحصر بفرداسفندیار منفرد زاده در لحظه لحظه موسیقی این فیلم میتوان مشاهده کرد.تم اصلی موسیقی این فیلم همان تم اصلی ترانه فیلم رضا موتوریست.شاید تنها بخش بسیار قدرتمندموسیقی همان تیتراژ آخر با خوانندگی رضا یزدانی باشد.که بی شک نیز همینطور است.

لینک
دوشنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸۸ - بهمن روشنی

   پستچی سه بار در نمیزند(فردین خلعتبری)   

موسیقی این فیلم را میتوان از چند دیدگاه نگریست.از نظر گسترش و بسط ملودی.و از نظربافت عمودی و هارمونی.

کل موسیقی این فیلم در بستر دستگاه چهار گاه نوشته شده.اما چهارگاهی بدون ربع پرده.در واقع آهنگساز برای باز بودن دست در نوشتن هارمونی مجبور به انجام این حرکت شده.یعنی تبدیل فواصل ربع پرده به نیم پرده.با توجه به اینکه از همین ترفند سود جسته برای ایجاد فواصل دوم کوچک و زمینه سازی برای ایجاد بستری غوطه ور شده در نیم پرده های پشت سر هم و ایجاد اتمسفری دلهره آور و راز آلود.

خلعتبری آهنگسازی باهوش است.در موسیقی این مرکزیت تم معنایی ندارد.بافت موسیقی با درک و دریافت ما از تصاویر هم خوان است.ایجاد شبهه و رمز در موسیقی و هارمونی کاسته و افزوده به شدت کمک بزرگی برای تصاویر هستند.در هم لغزش خطوط سازها در یکدیگر و همزمانی حرکت عمودی دسته زهیها در هم.موجبات دستیابی سریع آهنگساز را برای ایجاد گره در موسیقی فراهم آورده.

قطعا موسیقی این فیلم جزو بهترین ساخته های خلعتبری است.و انتخاب هوشمندانه گام تعدیل شده چهارگاه به خوبی در کمک رسانی برای ایجاد لحنی حماسی و سری برای ساخت موسیقی به آهنگساز یاری رسانده است.

لینک
چهارشنبه ۸ مهر ،۱۳۸۸ - بهمن روشنی